جاي شما خالي، باران مي باريد وما هم در زير بارش پاييزي باران آتشي روشن و از اين زيبايي ونقاشي خداوند
متعال نهايت استفاده را بردیم.
مورخ ۱۵/۰۹/۱۳۹۲
















جاي شما خالي، باران مي باريد وما هم در زير بارش پاييزي باران آتشي روشن و از اين زيبايي ونقاشي خداوند
متعال نهايت استفاده را بردیم.
مورخ ۱۵/۰۹/۱۳۹۲
















پروردگارا ، تو در سفر همراه ما و در وطن
نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهباني
بارالها، سفر را بر همگان آسان فرما و هميشه نگهدار خويشان ودوستان ما باش
الهي آمين































به قربون تمام وعده هايت
شميم آن دو زلفون سياهت
سخن مي گويي و بارت عمل نيست
به قربون حياء گربه هايت و آن لغمه هاي فربه هفته قبل
بده وعده كه خوبم مي دهي تو
كه هم صبح وغروبم مي دهي تو
چه آهنگ قشنگي در صداتَ
عجب بوي دمبه و نان سنگك مي دهي تو
خرت از پل گذر كرده كجايي
ندونستم كه جانم بي وفايي
همي دونم بيايي بعد چارسال
اگر آيي دست خالي بدونم بي حيايي
به زير اين بغل منو ، لرو سالاري هندونه كردي




آواز خوش پرندگان صد هزار تقدیم تو باد. گویند که لحظه ای است روییدن عشق. آن لحظه هزار بار تقدیم تو
باد. این پست را براي شما دوستان كه مثل گل هستيد تقديم مي كنم.

سر دوراهی می شينم خودمو تنها می بينم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده ميره می شمرم
هنوزم چشم تو برای من جام شرابه
هنوزم هستی من قصه ی رنج و عذابه
همه شب تا سحر جا در دل ميخونه دارم
پریشون قصه ای رو با دل دیوونه دارم
غم دل می بره هر لحظه تا مرز جنونم
می رم جایی که شاید گم بشه نام و نشونم
یه روزی اومدم دنبال تو منزل به منزل
یه روز افتاده بودم دربه در دنبال این دل
چه سودی بردم از عشق تو ای ناخونده مهمون
جز آنکه تا ابد هموار شوم از کرده پشيمون
نمی تونم که دل بردارم از چشم سياهت
ندارم طاقت موندن چنان خواری به راهت


دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...
سهراب سپهري












سعود به قلل مختلف در نهایت به استراحت جهت تجدید قوا ختم خواهد شد. در تصاویر ذیر گروه کوهنوردی سالار
در حال تهیه غذایی ساده ومختصر برای تجدید قوا درمسیر برگشت می باشند.
این سعود در مورخه ۲۹/۰۶/۱۳۹۲ صورت پذیرفت.
در این تصاویر از روغن حیوانی جهت تهیه غذا استفاده شده است.
برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید.
از آغاز آرزوی انسان لمس ماه وستارگان وپا گذاشتن بر روی این ستارگان وسیارات بوده است.![]()
ما با توجه به نداشتن تجهیزات از زمین ماه را لمس کردیم
ودر دستان خود برای چند لحظه ماه را در اسارت
خود قرار دادیم.
میگین نه برین پایین ببینین![]()
به امید پا گذاشتن بر روی ماه![]()
اگه چشمات بگن آره
کوهو میذارم رو دوشم رخت هر جنگو می پوشم
موجواز دریا میگیرم شیره ی سنگو می دوشم
میارم ماهو تو خونه میگیرم بادو نشونه
همه ی خاک زمینو میشمرم دونه به دونه


تصاویر زیل مربوط به سعود گروه کوهنوردی سالار در مورخ ۲۹/۰۶/۱۳۹۲ در شب، که از عروس شب ، ماه تهیه شده است میباشد.




شعر وشاعری با نوای لرستان
یاد دوران ابتدایی افتادم با آن ذوق وشوق و سیمای جذابتان


آقاي عزيز تو وبلاگتون عرض نموده
بوديد كه آب نطلبيده مراد است،
اين آب كه مايه نامرادي تو شد.
در انتها اين دكتر سالاري عزيز بود
كه با يك ضربه تو را از نامرادي
بيشتر نجات داد.
اين نكته را بگير بگوش كه اين
همه بازيگوشي نكني دوست .
باقصه های تازه ای
یادم آید روز اول ترسو وحشت
همچون بال پروانه می لرزید لبانم
میخندیدیم از حول وحیا در میان کوچه ها
حسرت یاد آن روزای اول مانده بر دل
تا بگویم دوستت دارم
در هر كاري براي آن كه موفق باشي ، بايد شروع خوبي داشته باشي بايد در ابتداي راه مطمئن و با انگيزه كامل گام برداشت چون هر گام سست و آهسته در آينده ديگر قابل جبران شدن شايد نباشد .
در راه عشق هم ترديد نبايد به خود راه داد .
در راه عشق سختي ها ومشكلات فراواني وجود دارد كه در انتها كه به مراد دل برسيم آنها را بعنوان شيريني ها و خاطرات تا ابد زنده ياد خواهيم كرد.
شعر سعدي را در پايان براي خواندن وبه گوش گرفتن .
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفتهست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
هر کس عملی دارد من گوش به انعامی
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد
آنان که ندیدستند سروی به لب بامی
روزی تن من بینی قربان سر کویش
وین عید نمیباشد الا به هر ایامی
ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن
آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی
گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما
نومید نباید بود از روشنی بامی
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی
در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی
براي خريد به بازار شهر بابلسر رجوع كرديم
در اين بين نگاه ما به ترشي جان و ماهي هاي بدبخت و بخت برگشته كه در آن درياي بزرگ و پر تلاطم در دام صياد گرفتار ودر آنروز در روي ميز فروش قرار گرفته بودند افتاد.
خلاصه براي خريد هرچه بگي از ترشي هاي شمال وانواع واقسام آن بگو وببين.
براي خريد رب انار به يك فروشنده خانم كه خيلي از نوع ومزه آن تعريف مي كرد مراجعه كه آنچنان ما را با زبان خود سر در گم كرد كه خريد خود را از آن خانم انجام وبه خانه برگشتيم.
يكي از دوستان كه خبره رب انار بود ، با مزه كردن رب عنوان نمودند كه اين رب اصل نيست وما را در لاك خود فرو برد.
واقعا ما با اين همه سوگند وقسم وجان پسر وبچه خود به مردم چه ميفروشيم .
آيا آن داستان دوران كودكيمان كه در كتاب فارسي نيز آمده بود يادمان نيست كه چوب خدا صدا ندارد.
ما انسانها بعضي هايمان به كجا رسيده ايم كه براي روزيمان حلال وحرام ديگر برايمان مهم نيست.
آيا با اين نوع تفکر ما پيشرفت خواهيم كرد. واقعا يكي از دوستان مطلب جالبي را در وبلاگ خود قرار داده بود در خصوص زندگي ۷۵ ميليون ايراني در كنار يكديگر يكي از كار خود ميزند يكي از ... كه تا اينها هست پيشرفت هم نيست.
به اميدزندگي بهتر ورب انار اصل
خاطرات شمال محال يادم بره اون همه شور وحال محال يادم بره
آب و دريا مظهر پاكي است .
اين همه رفتن وتاخت و تاز خودرو ها براي رسيدن به كجاست؟
براي رسيدن به دريا!
دريايي كه ديگر زيبايي آن به آبش نيست چون كثيف و پر از اشياء و جلبك است. سواحل ما شبيه تو فيلم هاي خارجي تميز نيست چون فرهنگ مردمي كه به شمال عزيمت ميكنند با هم تفاوت دارد وبعضي ها در اين امر كوتاهي ميكنند.
گراني در شمال غوغا ميكند ، هركس تا ميتواند اين مسافران عزيز را به نحوي درست ميكند. جمعه بازرا وشنبه بازار آنها با بازراهاي معموليشان تفاوت چنداني ندارد. در اين موقع است كه با خود زمزمه ميكينيم كه واقعا مشهد بهشت است.
اين همه شلوغي براي رطوبت و آفتاب سوزان شمال است.تا به وسيله اين مزايا بعضي ها رنگ خودشان را برنزه وبعضي ها آفتاب سوخته شوند.
در سواحل شمال هر تيپ وقيافه اي را كه تا به حال مشاهده نكرده ايد را خواهيد ديد.
هر كسي آنجا كمبود هاي خود را از هر ايل وطايفه اي باشد خالي ميكند.
افراد به چند دسته تقسيم ميشوند افرادي كه ساكن خود شمالند، افرادي كه سالي چند بار به سواحل مراجعه ميكنن ، افرادي كه سالي يكبار به سواحل مراجعه ميكنندو افرادي كه بعد از گذشت چند سال به سواحل مراجعه ميكنند.
در ميان اين چند دسته : تيپ اولي زياد به آب نمي زنند، تيپ دومي خيلي كمتر در آبند، تيپ سومي بيشتر از دومي و بالاخره تيپ چهارمي بسيار زياد در آبند.
تيپ هاي معرفي شده افراد بالا آنقدر يا در دريا و ساحل حضور پيدا ميكنند كه گويي سواحل آب نان ویا كسب وكار آنهاست و به قول معروف خود را در اين ميان تا خفه نكنند ول كن نيستند.
روز وشب دريا شلوغ و به مانند فيلم هاي مستند پرندگان كه ساحل را در يك جزيره قرق كرده اند ، هر انساني تشبيه به يك پليكان در ساحل است كه يا مشغول آبتني در آب ، يا مشغول رفت وآمد و يا در مكاني نشسته اند.
اين همه شور و حال به خاطر چيه؟ در اين مكان همه دغدغه هاي كاري و مشكلات زندگي خود را براي چند روز فراموش مي كنند.
در مسير برگشت از شمال هميشه وقتي كه از حريم شهرهاي رطوبتي و شرجي عبور كرده و نسيم استان محل تولد به ما ميخورد همه باهم تاييد ميكنيم كه هيچ كجا خراسان ومشهد نمي شود.
خلاصه این دریا روزگار ما را سیاه کرد منظورم چهره ام را![]()
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل
ديگه دل بستن و دل بريدن فايده نداره، نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر ميشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسو پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
------------
تصاوير در ادامه مطلب ، دايي اگه خوندي نظر بده
يكي از معضلات ومشكلات اين روزها وجود افرادي در رنگ وچهره هاي گوناگون در كوه هاي آب و برق مشهد مي باشد .
كه بعضي مواقع موجبات رعب و ترس كوهنوردان را بوجود مي آورد . البته اين مورد از جناب دكتر بعيد بود.
روزي روزگاري مهدي نامي بود كه به علت آوردن فرزند خود به كوه دچار ديسك كمر شد وديگر نتوانست پا به كوه بگذارد.
البته فقط فرزند بر پشت خود نداشت كوله پشتي را نيز مانند پهلوانان بر جلوي سينه خود قرارداده بود وبه همين علت اين دوست عزيز به علت كول كردن فرزند خود در سربالايي كوه يا همان بالا رفتن كوه دچار عارضه هايي شده كه از همين جا براي ايشان طلب شفا مي كنيم مثل اينكه بعضي جاهاش دچار مشكل اساسي شده است. وبه همين علت نمي تواند پا به كوه شود با دوستان خودش. خدا شفات بده مهدي جان
تصاوير ادامه مطلب
عشق جاویدان من اجداد من
ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام
مادروپدر اجداد و فرزندان من
ای دریغ از تو که دیگر نمیبینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت
اهل تو از ریشه تو
خون تو خون تو رگهاي من وفرزندان من
![]()
تا كه هستيم
تا كه باشيم
تا كه باشم
با ياد اين خاطره ها زنده و يادآورتان باشم

البته يكي از اين چند نفر لر بوده كه تو تصاوير ادامه مطلب مي بينيد بلد نبوده تو برفا راه بره - و از شدت اشتياق و با توجه به تعريف دوستان داشته خودشو تو برفا به كشتن ميداده
واز روي برفها مي پريده وغلط مي زده تو برفها و بلند بلند داد ميزده زردي من از تو سرخي تو ازمن
خدا وكيلي چقدر اين لر ما تاريخ شناس بوده مي گين نه برين تو ادامه مطلب تصاويرش هم ببينيد
ديروز كه گذشت
امروز هم گذشت
فردا هم ميگذره يانه
مهم خوش گذشتن
دنيارو بي خيال
ترسم از طوفان نیست
ترسم از باران نیست
ترسم از فردایی دگر است
اين بنده خدايي كه تو ادامه تصاوير مي بينيد تو يك روز كه جهت انجام فريضه هفتگي كوهپيمايي تشريف برده بوديم ، طي يك برخورد با يكي از خانم هاي كوهنورد جمله زيبايي بين اين دو ردو بدل شد كه اين خانم فرمودند كه ايشان با توجه به بندهاي كفششون معلومه كه شيريني زياد مي خورند.
تصاویر در ادامه مطلب
صرف وقت در خانه براي مرد جهت تهيه غذا وكمك به همسر در بيشتر اوقات براي مرد خسته كننده است
اما وقتي يك مرد با دوستاي خودش مي ره بيرون اوج لذت و حس كمك به همسر در خانه را به دوستان خود هديه مي كنه
وهيچ موقع از آشپزي اون هم با امكانات آشپزخانه كوهي خسته نميشه وتا شب هم ؛ اگه طول بكشه به اين آشپزي ادامه ميده
وهيچ موقع از دست پخت خودش بد نميگه
به اميد سلامتي آشپزان كوهي

اين كيه؟ - يك زماني عكسش يا روي جلد مجله ها بود يا وقتي كه ورق ميزدي در موردش عكس و مقاله بود - معروفيت جهاني داشت - اگر نشناختينش از پدر مادرهاتون كمك بگيرين!
آیا واقعا با خودتون فکر کردین اگه یک شبٍ معروف بشین ومثل این دوستان من تصویرتون روی کلیه سایت های خبری وتلویزیون و... پخش بشه چی میشه؟
اگه اینطوری بشین مثل قبلا رفتار میکنید یا رفتارتون عوض میشه
واقعا دیگه زندگی خصوصیتون تحت تاثیر قرار میگیره
این دوستان منو ببینین چقدر آرسن لوپن شدن
زنگ زدم بهشون تلفنشونو دیگه جواب نمیدن
فقط مواظب باشید اختلاس تو جامعه بوجود نیارید
چون اکثر کسانی که تو جامعه ما معروف شدند همین جوری ناخوداگاه موجب اختلاس و بد نامی دولتمردان شده اند.
شنيده ها حاكي است كه دانش آموزي استاد خود را آزرده ومورد غضب استاد خود قرار گرفته است
تصاوير اين خشم استاد كه به صورت مخفي گرفته شده است در ادامه مطلب قرار گرفته شده است
تصاوير براي افراد زير ۱۸ سال ممنوع مي باشد.
البته اين ماشينو قرار بود چهار ماهه تحويل بدن به علت مشكلات خودشون و... چهار ماه ديرتر دادند
خواستم ازشون شكايت كنم زنگ زدم به سازمان بازرگاني گفتن تا يك سال مي تونند ماشينتونو ندن گفتم اي ول بابا پس چرا اطلاع رساني نمي كنند![]()
با توجه به تماس تلفني از نمايندگي سايپا ومراجعه جهت تحويل ، چشمتون روز بد نبينه![]()
رفتم انجا ماشينو تحويل بگيرم ديدم كه يك درش كلا دو بند انگشت فاصله داره موقع بستن درب![]()
ضبط صوت كه اصلا غايب بود و بابت اين غيبت مبلغ ۱۰۰ هزار تومان پول تا يك ماه ديگه به من ميدن ورفتم پيگيري كردم براي خريد ضبط ديدم از ۱۸۰ هزار تومان ضبط ارزانتري موجود نمي باشد و به ناچار داماد اين دوست عزيز و دايي گرامي ورفيق وهمراه كوه آقاي سالاري يك ضبط به بنده انداختن با قيمت ۲۳۰ هزار تومان كه هنوز آقاي سالاري مدعي بود بنده كلاه دامادشو برداشتم وآبروي منو پيش پدر خانم بنده با اين نوع صحبت كردن بردند.![]()
حالا اينجا رو گوش كن يك چيز اساسي وخيلي مهم با توجه به تحريم ها اين ماشين نداشت اگه گفتين چي بود
اون چيزي نبود جز يك عدد آنتن پرايد![]()
واقعا چه چيزي رو نمي تونيم توليد كنيم
هنوز عيب هاي بعدي در آينده ظهور خواهند كرد![]()
خلاصه ما اين ماشينو تحويل گرفتيم وبرديم خونه و به خودم گفتم غلط مي كنم ديگه ماشين ثبت نامي بخرم
با خودم قرار گذاشتم سوار خر بشم ولي ديگه ماشين ثبت نامي نخرم ![]()
گذران قسمتي از زندگي در كنار بعضي افراد به صورتي است كه آن زمانها جزء خوشترين وزيباترين لحظات خوب زندگي است كه گاهي اوقات برگشت ناپذيرند.
استرس، اضطراب، فشارهای روحی! نگرانی و دلهره! نگرانی از دیر رسیدن، نگرانی از عدم موفقیت، ترس از آینده، ترس از بیپولی، استرسهای شغلی و تحصیلی و هزار و یک دلیل دیگر که باعث میشوند اضطراب تمام وجود آدم رابگیرد و امانش را ببرد.
اضطراب و استرس 7 سال از عمر آدم را بر باد میدهد و بقیه را به کامش تلخ میکند. اما گویی در دنیای امروزه با این زندگیهای پرتنش به خصوص در شهرهای بزرگ اضطراب و استرس جزو جداییناپذیر از زندگی روزمره است و باید به نوعی با آن کنار آمد. استرس یکی از بیماریهای جدی زمانهی ماست. خوشبختانه این روزها روشهای متعددی برای غلبه بر استرس و فشارهای روحی وجود دارد مانند یوگا، ریلکسیشن، ماساژ و غیره.
من وتعدادي از دوستان از روش كوهنوردي براي غليه بر اين موارد استفاده كرده ايم كه گويي موفق بوده ايم.
علاوه بر اینها یک روش کاملا طبیعی دیگری نیز وجود دارد که به کنترل احساسات منفی و اضطراب کمک میکند. بله استفاده از گیاهان. حتما شما هم استفاده كرده ايد.
بله من ودوستان از يك نوع چايي نيز استفاده مي كنيم كه از كوه هاي بينالود جمع آوري مي كنيم ودر روزهاي كوهنوردي از اين نوشيدني معجزه آسا براي آرامش بيشتر استفاده ميكنيم.
تا اينكه قضيه از اينجا شروع شد كه ؟؟
پدر اسماعيل شب يك روز گرم تابستاني، بعد چند وقت آمد با جعبه اي شيريني ، آخر داشت ميرفت او به مهماني ، تا كند دختر عموي بنده را خواستگاري براي اسماعيل ،
حالا اسماعيل هم قاطي مرغا شده
براي ديدن تصاوير خواستگاري ادامه مطلب تشريف ببريد.
