(( در زير تصاوير درست كردن خمير براي پخت نان را كه در ايام قديم مردم روستايمان به آن مي پرداختند را مي
بينيد ولي اكنون افسوس كه روستاهايمان در كل ايران عزيز ديگر از سنت هاي زيبايشان وغذاهاي خوشمزه محلي
ديگر خبري نيست وهمه جاي خود را به زندگي راحت طلبي و ماشيني عوض كرده اند.))
دروازهبان خورشید چهرۀ خانقاه تو
ارجوزه خوان معبد سبز نوبهار
میلاد باستانی گلهای سرخ را
سیمرغ شیلههای روستا
بر گیسوان سپید کشور آفتاب
در طنین گامهای اساطیری تو
هزاردستانهای باغ سبز آباديمان
آواز میخوانند
رهوار سرکش ایام را
و کتابهای خون و فاجعه
ورق میخورند
«دیباجهیی بر فرجام» را
در طلوع دوبارهات
گرد آمدیم
تا کتاب تیرۀ ماه را
عاشقانه بر خوانیم
و از اشراق شعله ور دستانت
خورشید پارهها
به وام بستانیم
خوشا بر تو
«بیشۀ سبز آواها»
در «استوای فصل شکستن»
باران خیزترین واژهها را
فریاد سبز کاشتی
«و از گیسوی سپید زال تاریخ»
برتارک خونینترین شب ها
درفش افراشتی
ای جادوگر واژه گان!
دلنواز تر
ازصفیر «شاهبال جبراییل»
و سحرآمیزتر
از گردش «عصای شبان ساحل نیل»
«وزش گامهایت» را میشنویم
هنگامی که فروتنانه
در کوچههای خاطره
دامن میکشی
ای خروش آبشار شک!
بر خلود فلسفی شعر تو
ا
ندیشیدن
بیشه یی است آتشناک
و فلسفیدن اندیشۀ تابناک
در صحراگرد سرگردانی
عشق عصایی است که قامت بلندت را
برمی افرازد
تا از رباط باستانی نیای خویش
فراتر از تارم کهکشان
هزاران ستاره برچینی
آهای پیر نوربخش کوچههای روستايمان!
کشاده دست تر
و دل کشاده تر
از «دل و دست خدایگان»
تو درابریترین روزهای کور وکبود ما
ستاره باریدی
روشن تر
از انفجار خورشید زای کهکشان
و ما ستاره خوارترین
چالۀ سیاه
بیآنکه از ژرفای ناپیدای تیره گیهای خویش
پرتوی افشانیم
ستارههای شعله ور «گریخته از مدار» ترا
چه رهآوردی ازین بایسته تر
ما هراسناکان تهیدست دشت تسلیم را








































